۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 2 تیر ماه سال 1388

در سینه اش گل سرخی شکفت
و در چشم هایش رازی
چشمهایش!
آه چشمهایش
که چرخید
کبوتری سفید از لب پنجره گریخت

آسمان مثل همیشه نبود
دخترک دانه های سبز
بر خشونت سیاه خیابان پاشیده بود.

سه شنبه 2 تیر ماه سال 1388

هنوز نتوانسته ام فکرهایم و اتفاقات واقعی که با چشم های خودم دیده ام را در یک رابطه ای منطقی کنار هم بگذارم و بر اساس آن تصمیم بگیرم که باید چیکار کنم. اگر وضعیت روحی ام به همین ترتیب پیش برود مجبور به اتخاذ تصمیمات جدید می شوم. آخر همه چیز تکان دهنده است. حتی لبخندهای مردم. کشف یک اتفاق خوشایند کار مشکلی است. هیچ چیز آنطور که باید نیست و آنچه بیش از همه آزار دهنده است حال و روز آدمهایی است که نمی فهمند و فکر می کنند از همه چیز مطلعند و فقط حرف می زنند.
در این شرایط تنها می توانم به یک جمله از "افسردگی و انسانیت" اثر "نادر فتوره چی" اکتفا کنم که حسب الحال ماست نه به خاطر حال این روزها که به خاطر همه روزهایی که بر ما رفت و نمی دانستیم. روزهایی که امروز عریان تر می بینیمش و چقدر هم کریه است:
"در فضایی که درک  نکبت و افول کیفیت حیات، نیاز به استدلال و فکت و فیگور و امار و ارقام ندارد، شیدایی بیمارگونه و وانمود کردن به آنچه که نیست و ادعای خوب بودن حال و تظاهر به آرامش داشتن و... هم مضحک است و هم بی شرفی محض!"

شنبه 30 خرداد ماه سال 1388

امروز روز عجیبی است. التهاب زیادی مردم را فرا گرفته است. چه می شود؟ این سوالی است که امروز همه از خود می پرسند. یا دنبال کسی می گردند که به این سوال ساده پاسخ دهد. امروز چه می شود؟ ایا سیستم مردم را به گلوله می بندد؟ آیا اشتباه تاریخی شاه دوباره در سرزمین مادری تکرار می شود؟ آیا مردم اصلا به میدان می آیند؟ آیا می توان به بیانیه مجمع روحانیون مبارز که مردم را به راهپیمایی بزرگ دعوت کرده اعتنا کرد و به میدان انقلاب رفت؟ آیا خون از کسی ریخته خواهد شد؟ سوالات زیادی در ذهن همه شکل گرفته است که تنها چند ساعت دیگر به انها پاسخ داده خواهد شد. یا روزی سیاه در تاریخ وطن ثبت می شود یا مردم احساس می کنند باور شده و حرفشان خریدار پیدا کرده است.

رهبر انقلاب در نماز جمعه تهران احمدی نژاد را رئیس جمهوری قانونی خوانده است در حالی که خیلی از مردم معتقدند در آراء آنها تقلب کودتاگونه ای رخ داده است. همه به دوری از تجمع و اعتراض مسالمت آمیز دعوت شده اند. اینکه اجابت کردن این خواست چقدر می تواند در پیشبرد برنامه های اصلاحی و مدنی مردم ایران موثر باشد تا ساعاتی دیگر مشخص می شود. اینکه احمدی نژاد بهترین گزینه و منتخب دانسته شده بنظر می رسد حرف بخش بزرگ جامعه نباشد. جوان هایی که حقوقشان نادیده و در واقع به طرز فکر و انتخابشان بی حرمتی شده است انتظار دیگری داشتند.

 قصد ندارم درباره اینکه مقصر این کودتا کیست حرفی بزنم. قصد دارم درباره رفتار مدنی مردم و تجمع آرام و به دور از خشونتان صحبت کنم که در تاریخ بی نظیر بوده است. چشم تمام مردم دنیا به میدان انقلاب ایران دوخته شده است. البته این یک حادثه داخلی است ولی اینکه دیگران درباره مردم یک کشور چه فکری می کنند، همیشه جذاب و تاثییر گذار بوده است.

 الله اکبر هولناک شبانه بر پشت بام خانه های مردم تهران حتی در یک شب بعد از سخنان رهبری هشداری جدی به سیستم برای بازنگری در انتخابات و نتایج و از همه مهمتر در کنترل رفتار قهر آمیز با تظاهرات کنندگان امروز تهران و دیگر شهرهای ایران خواهد بود.

امروز می توان به حضور مردم و یا اقتدار حاکمیت بدون خونریزی و تشنج پی برد. می توان دید آیا ماشین های آب پاش مستقر در میدان انقلاب می تواند آتش بی مهار مردم را خاموش کند یا مردم خواسته هاشان را بر خاکستر رای ها شان دوباره می رویانند؟
این وصیت نامه را بخوانید

شنبه 30 خرداد ماه سال 1388

با یاد آوری این نکته که شخص رئیس جمهوری سابق آقای دکتر احمدی نژاد هم هر آنچه را می گفت بعدا انکار و تکذیب می کرد، لطفا به این کامنت جواب دهید. 

برادر! می خواستم درباره جوابی که به کامنت من دادی چیزی بنویسم ولی دیدم شما هم که خبرنگاری مثل عامه مردم که حرفای تحریف شده و بدون مبنا می زنن، همان ها رو تکرار می کنی. واقعا باور داری احمدی نژاد به طرفداری میر حسین گفته باشه خس و خاشاک؟
بماند تو این اوضاع آشفته و پر تشنج هیچکس حرفای دیگری رو درک نمی کنه!
به آشنا مشترک سلام برسون. 
* خس و خاشاک در تاریخ ایرانم می ماند

پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388

خسته نیستم غمگینم. این عبارت را راننده تاکسی خطاب به دختری گفته بود که در میان جمعیت معترض ولی آرام میدان هفت تیر به سمت ولیعصر در حرکت بود. راننده افسرده نشان می داد ولی دستهایش را به نشانه پیروزی از پنجره تاکسی سبز رنگش در حاشیه بلوار کشاورز بیرون آورد و با مردم همدردی کرد. روی پلاکاردهای دست مردم جمله های ساده و معترضه نوشته شده بود: رای من کو؟ سکوت من اعتراض است! ما خس و خاشاک نیستیم ما مردمیم! سکوت! و...
نزدیک به خیابان ۱۶ آذر در امتداد مسیر راهپیمایی نوشته های تلخی آزارم داد: مردم همکلاسی هایمان را کشتند. چند دانشجوی دختر که صورتشان را پوشیده بودند این تابلو ها را در دست داشتند. روی پلاکارد دیگری نوشته بود: حمله وحشیانه به کوی دانشگاه را محکوم می کنیم و از دادگاه های بین المللی خواستار محاکمه حجت الاسلام .... نایب ... فرمانده ...  هستیم.
دیروز تجمع آرامی در میدان هفت تیر به سمت ولیعصر برگزار شد. همه اقشار مردم حضور داشتند و اتفاقات جالبی نیز افتاد. این گزارش تصویری را ببییند. عکس خانواده شهید حاج امینی که با ما بودند عمیقا متاثر کننده است. همیشه به شهدای جنگ احترام گذاشته ام. ولی افسوس که امروز از نام آنها و اعتبار آنها انبان های قدرت و ثروت دوخته شده و دیگران را به گروگان می گیرند. مطمئنما بسیاری از خانواده شهدا دیروز در جمع خس و خاشاکی ما حضور داشتند. هیچ جای جهان چنین جمعیت آرامی به اعتراض نپرداخته اند. با این حال اتفاق ناخوشایندی نیفتاد. بیانه های موسوی بیشتر به بیانه های امام خمینی شبیه است. مردم این تظاهرات ها اهل خشونت نیستند. این از رفتارهای متمدنانه آنها بر می آید اما شهر را گروهی دیگر به آشوب می کشد که در ماهیت آنها شک هست. تهران روزهای نا آرامی را پشت سر می گذارد. دیروز تظاهرات آرام روی پل کریمخان صحنه هایی رویایی از حضور و دموکراسی خواهی را به مردم جهان پیوند زد. پلها همیشه ابزار اتصال بوده اند. تصاویر منتشر شده از حضور مردم در این راهپیمایی عظیم حادثه ای تاریخی را هشدار می دهد.
شاید فرانسه را بتوان کشور مناسبی به سبب تجربه تمامی دموکراسی مثال اورد. اگر اشتباه نکنم تغییر قانون کار و اعتراض پر اشوب دانشجویان فرانسوی که خودرو ها را در خیابان آتش می زدند و یا عصیان مهاجران فرانسوی به تغییر برخورد و تغییر قانون در فرانسه نمونه های جالبی است که حاکمیت به مردم بیش از خود اهمیت می دهد و سریعا خواست شهروندان را اجرا می کند با این حال تعداد معترضان شاید به ۱۰۰ هزار نفر هم نمی رسد. با این حال ایران شاهد اعتراض میلون ها انسانی است که رای شان نادیده گرفته شده و حقشان را خورده اند اما کسی کوچکترین وقعی به خواست آنان نمی دهد.
همه اینها به کنار شاید رفتار و ادبیات رئیس جمهوری را بتوان نمونه ای از منطق حاکمیت در برابر معترضان دانست که رقیب را تحریک می کند و رفتارهای دون غیر مدنی دارد. رئیس جمهوری که حداقل ۱۴ میلیون مخالف البته به شمارش وزارت کشورش را خس و خاشاک می نامد.

چهارشنبه 27 خرداد ماه سال 1388

حالم دارد از خبرگزاری فارس به هم می خورد. وقاحت را مثل همپیمانانش به بی حدی رسانده. مردم را اختشاشگر می نامند و قربون تلویزیون هم بروم. دقیقا نقش رادیو و پروپاگاندای هیتلر را بازی می کنند. نمی دانم مردمی که در قیام های ۱۵ خرداد و ۱۶ آذر و روزهای مهم و تاریخی انقلاب تظاهرات کردند ایا از طرف رژیم ارازل و اوباش نامیده می شدند یا نه؟ ولی مردم معترض به رای دزدیده شدشان را خس و خاشاک و اخلالگر و ارازل و اوباش می نامند. وقتی حمله به هاشمی شروع شد البته همگان فکر اینجا را هم می کردند. آخه هاشمی تا همین دیروز اصولگرا بود. یار و یاور رهبری بود چه شد که یهو رهبر اصلاحات شد؟ بسیج هم بیشتر به تمثیل من آنم که رستم هنر می نمود، شبیه شده. البته بی رحم ترین خیانت ها و جنایات در همین چند روزه به مردم بدبختی که البته اسیر کودتا هم شده اند روا رفته است. همه برادران که تا دیروز اهل شرع و مسجد و نماز و واجبات بودند همه چیز را فراموش کرده و همه اسلحه های دولتی بر کمر دارند و بر پشت بام پایگاه ها بر مردم گلوله می بندند. روی ساواک و رژیم پهلوی سفید شد. نمی دانم کسی از این وضعی که بوجود آمده خوشحال است یا نه؟ انگار یه عده خوشحالند. دقیقا از کشتن مردم لذت می برند.
نفری در نظرات وبلاگ من با زبان مادری مان برایم مطلب می نویسد و فحش می دهد و تهدید می کند که البته ادبیاتش بوی فاشیسم روزنامه وطن امروز و کیهان را می دهد. گدا صفتی که تا دیروز و قبل از بذر پاشی نفاق انگیز دولت نهم به نان و نوایی رسیده و بر گرده دلارهای نفتی سوار شده اند. لابد تحلیل گر سیاسی هم شده اند و مردم را به عبارت سگ جان بودن و مزدور بودن خودشان تهدید می کنند. ما به این نظام و به فرایند حداقلی جمهوریت در این نظام راضی هستیم. خون مردم بیگناه را نریزید، آنها رای شان را می خواهند. رای مان را پس بدهید.

* دست بند سبز بازیکنان تیم ملی فوتبال نشانه ای دیگر بر وجدان درد جامعه ایرانی

سه شنبه 26 خرداد ماه سال 1388

کم کم دارم تهدید می شوم/

دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388

این دومین پستی است که امروز در این وبلاگ می گذارم. نمی توانم احساس واقعی خودم را از حضور این همه جمعیت در خیابان انقلاب به سمت آزادی در حالی که هیچ وسیله ارتباطی موثر و کاملی در اختیار نبودُ پنهان کنم. بالغ بر ۵ میلیون انسان آزاده آمدند تا به این دیوانه ثابت کنند که خس و خاشاک که هیچ باد هوا خودش است و حامیان ۴۰ تا ۵۰ هزار نفری او در تهران!
موسوی به همراه کروبی،خاتمی، کرباسچی و محمد رضا خاتمی در بین جمعیت بودند. نمی توانم از آرامش مردم حرف نزنم. حتی یک پلیس نتوانست به کسی به چشم چپ نگاه کند. چیز مهمی که توجه مرا جلب کرده این بود که اگر پلیس و گارد ویژه به مردم حمله نکند و آنان را کتک نزند و البته با ناجوانمردی ماشین ها و بانک ها را با باتوم خورد نکند مردم به همین آرامی تظاهرات خواهند کرد و هیچ ضربه ای به مملکت و اموال دولت وارد نمی شود. امروز مردم ایران ثابت کردند که متمدن و با شعوردند و البته رئیس جمهوری متمدن و با شعور می خواهند. نه یک هوچی متحجر و واپس گرا که جز نفاق حرفی نمی تواند بزند. (کمی شعاری شد) و البته مردم کودتا را ناکام می گذارند. فردا هم میدان ولیعصر تجمع آرامی خواهیم داشت. امشب پشت بام خانه ها الله اکبر یادمان نرود.
* آزادی ؛چیز؛ خوبی است، ما چیز خوب می خواهیم!

دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388

امروز خبرهای تلخی از شب گذشته کوی شنیده می شود. متاسفانه یکی از بچه ها از منابع رسمی گفتگو گرفت و آنها حمله وحشیانه به کوی را تایید کردند. با افتخار هم تایید کردند. دانشجوها را به طرز وحشتناکی کتک زده اند.
فضای مسمومی بر کشور حاکم شده است. هیچ حرفی را نمی شود باور کرد. البته موسوی و کروبی در تجمع امروز ساعت ۴ میدان انقلاب برای آرامش دادن و پرهیز از خشونت میان مردم می ایند. رهبری نیز در دیدار میر حسین موسوی از او خواسته مطالباتش را از راه های قانونی ژیگیری کند و البته بر سلامت انتخابات تاکید کرده است. البته جهت اطلاع، مجاری قانونی برای تجمع طرفداران بسته است. هیچ مجوزی برای تجمع صادر نشده است. اوضاع خوب نیست و خبرهایی از حضور نیرو های عرب زبان در کشور پخش شده است. متاسفانه از انقلاب خبر می رسد که همین نیروی های بیگانه در لباس نیروی انتظامی مردم را به تیغ باتوم می سپارند. دیشب خبری رسید که کودکی ۲ ساله توسط همین نیروها از دست مادرش ربوده شد. و مادر بارداری هم زیر باتوم له شده است. متاسفانه بعد از الله اکبر مردم در برخی نقاط تهران، پلیس به خانه ها هم هجوم برده و حتی کابینت خانه ها را هم شکسته است.
البته این خبرها را نمی شود به طور کامل باور کرد چون دور از ذهن به نظر می رسند. امیدوارم اینطور نباشد.

یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388

امروز هم خبرهای بدی از تمام کشور رسیده. دانشگاه شیراز از همه جا بدتر هست. دانشجوها شعار می دهند دولت کودتاچی نمی خوایم... دانشگاه تهران هم درگیری شدید گزارش شده. در ورودی انقلاب از ریشه کنده شده. دانشگاه شریف و تمام دانشگاه های تهران شلوغه. آیت الله صانعی و اردبیلی دولت را نامشروع دانسته و همکاری با ان را حرام اعلام کرده اند. کروبی در بیانیه ای گفته: احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهوری به رسمیت نمی شناسه. آخرین خبرها از رای ۸ تا ۱۳ میلیونی کروبی حکایت می کنه. موسوی هم بیانیه ای جدید داده که اینجا کامل بخونید. لوگوی سایت موسوی خیلی ناراحتم کرد. همین الان خبر دادند که دانشگاه تهران تیر اندازی شده. گاز اشک آور هم زده اند. خیابان های تهران از میدان ولیعصر به بالا شلوغ و درگیری ادامه دارد. رئیس جمهور کودتا چیان هم تازه گفته آزادی در ایران فراتر از مطلق است(البته ایشان گه خورده اند، باید به این گفتار به وضوح رید).
سازمان ملل متحد ۴۸ ساعت به حکومت ایران وقت داده تا تکلیف رای مردم معترض تمام ایران را روشن کند. ظاهرا هیچ کشوری جز چند دوست رئیس جمهوری کودتا چیان او را به رسمیت نشناخته اند. سازمان ملل گفته اگر مردم آرام نشوند رئیس جمهوری ایران را به رسمیت نمی شناسد.
حسین از شمال زنگ زد آنجا هم درگیری شدید بوده. دوستی در سیستان و بلوچستان گفت:  دانشگاه های انجا را شلوغ شده. دیشب هم شلوغ بوده. یاسوج هم دارد شلوغ می شود. اعضا مشارکت و مجاهدین را در یاسوج دستگیر کردند. لباس شخصی های تهران مردم را را در خانه هاشان کتک می زنند.
دیشب ساعت ۱۲ رفتم خیابان ولیعصر و تا یوسف آباد و تخت طاوس، پلیس مثل لاشخورهای مرده کنار پیاده روها افتاده بودند. داغون بودند. در خیابان تخت طاوس(مطهری سابق) ماشین های طرفدار احمدی کودتاچی(می توانید چیز دیگر هم بخوانید) شلوغ می کردند تعدادشانکم بود. چند بسیجی در این خیابان جلوی ماشین ها توقف می کردند و موبایل انها را چک می کردند البته ظاهرا همه ماشین ها طرفدار نبودند. در ولیعصر و قبل از بالا آمدن ما به سمت یوسف اباد جوان کم سن سالی ماشین مدل بالایی را متوقف کرده بود که باید پیاده شن. خانمی در ماشین داد می زد کارت شناسایی ات را نشان بده و او آرام می گفت: لطفا پیاده شوید.
توی خیابان ولیعصر بسیجی سوار موتور دختر جوان و غیر متعارفی را که به احمدی نژاد و طرفدارنش فحش می داد با اسپره فلل اذیت کرد و محم در دهان و چشمهایش ففل ریخت. دخترک که به نظر فاحشه بود لباسهایش را در خیابان درآورد و نیمه لخت در وسط خیابان راه رفت. تجمع زیادی شده بود.دکتر سازگارا نیم ساعت قبل در VOA گفت: ممکن است کودتا چیان زنان و مردان بدکاره را به خیابان بیارند و با آنها برخورد کنند. ظاهرا این حرکت در کودتا ها هست.
خبرهای بدتری از سراسر کشور می رسد...
ادامه دارد...
تلویزیون دارد سخنرانی رئیس جمهوری کودتا را نشان می دهد. جمعیت به نسبت زیادی است در میدان ولیعصر. ولی چند صد متر بالاتر درگیری خونینی در جریان است.

شنبه 23 خرداد ماه سال 1388

فکر می کنم باید آرامش خودم را حفظ کنم. اتفاق افتاده است. اتفاق بدی افتاده است. الان تازه از میدان ونک برگشته ام. شلوغ بود. درگیری کاملا جدی بود. پلیس به هیچ کس رحم نمی کرد. بچه ها هو می کشیدند. الان تلفنم زنگ خورد. روشنک از میدان فاطمی خبرهای تلخی داشت. گریه می کرد. ظاهرا مردی با دشداشه عربی پشت یک وانت دستور میداه. پلیس هم مردم را تکه پاره کرده است. تلفن را روی هق هقش قطع کردم. تحملش سخت بود.
مردم هم در شوک اند. از ونک و فاطمی مجدد خبرهای خشنی می رسد.
عکاسی همراه ما بود. با لحنی بدی می گفت: احساس می کنم انگشت جوهری روی برگه رای را در ... فرو کرده ام. فکر می کنم حس مشترکی باشد. با یکی از نزدیکان میرحسین تماس گرفتم. گیج می زد. چیزی دستگیرم نشد.میرحسین در نشست مجمع تشخیص بوده. رهنورد با بی بی سی گفتگو کرده و گفته این انتخابات را به رسمیت نمی شناسند.

تلویزیون دارد بیانیه رهبر را پخش می کند. آغا فرمودند همه چیز خوب است. جوانان مراقب باشند! بیشتر به یک آرامبخش بی تاثیر شبیه است. نمی دانم کسی نیست بگوید ما باید مراقب چه چیز باشیم. حس بدی دارم. خبرگزاری فارس نوشته ارازل و اوباش به خیابان ها آمده اند. 
شرفم را لگد مال مرده اند. رای ام نادیده گرفته شده است. تف بر من، چقدر جلوی چراغ قرمزهای خیابان ولیعصر مردم بدبخت را نگه داشتم و با فلسفه بافی آنان را دعوت به مشارکت کردم. تف برمن، چرا این جنایت را به مردی کردم که با تیک بدنش کنار امده بود. می گفت زندان رفته است. می گفت: هنوز در خانه ما به شاه قسم می خورند. ولی به خاطر شما جوانها که می گوئید اگر شرکت کنیم جلوی استبداد و دیکتاتوری گرفته می شود، رای می دهم! تف بر من که به حرف های آن جوان زیبا رو در دومین روز تبلیغ انتخابات گوش ندادم. بدنش را نشانم داد. چندین جای بدنش شکستگی و خراش عمیق بود. کوی دانشگاه تهران اینطور شده بود. گفت: با این سیستم جز با خشونت نمی شود رفتار کرد، اگر می خواهی زنده باشی تفنگ دست بگیر. تف بر من که به او خندیدم! و او بغض کرد.
تف بر من، وقتی آن پیرزن گفت:باز هم فریب خوردید پسرم؟ و رفت! تف بر من وقتی خدمتکار اینجا را به رای دادن تشویق کردم. امروز غصه اش گرفته بود گفت: ۳۰ سال رای ندام، مرا فریب دادی! حرفی نداشتم فقط گفتم من هم فریب خوردیم.

به روزهایی فکر می کنم که در خیابان ولیعصر و پشت چراغ های قرمز مردم را به مشارکت حداکثری دعوت می کردیم. اصلا نمی توانم قبول کنم حاکمیت اینقدر ساده به رای که داده ام بی حرمتی کرده باشد. حس یک انسان فریب خورده را دارم که او را کشته اند و به جسدش تجاوز کرده اند!
هادی زنگ زد. از وطن امروز استعفا داده. الان می آید دنبالم بریم بیرون. خیابان ها شلوغ است.  می خواهم بدنم را به تیغ باتوم بسپارم...
دامه دارد.

جمعه 22 خرداد ماه سال 1388

بی رحمانه ترین استرس ها به جانم افتاده. خبرهای بدی شنیده می شود بسیاری از مردم رای نداده برمی گردند. حتی از یزد خبر رسید. از شیراز از تبریز از ... 
همه اینها خطر ناک است در حالی که در سالهای گذشته تمدید انتخابات تا ۱۲ یا بیشتر نیز انجام میشده است. نامردی داره میشه!
خبرگزاری فارس شیرینی و شام داده در حالی که هنوز یک خبر از شمارش آرا ارسال نشده است. روزنامه ایرن به دستور کاوه احمق، در حال انتشار ویژه نامه پیروزی خودشان هستند اما تقلب زیاد صورت گرفته. خبرهای بدی شنیده میشه که تقلب صورت گرفته. به نظرم خشن ترین تقلب ها کار را سخت می کرده.
اما تا الان اغلب شهرها میر حسین رو جلوتر نشون می ده. میر حسین تا الان پیشتازه!
این پس وصف حال پریشان من است. خودم شاهد تقلب رئیس هیات نظارت و نماینده شورای نگهبان بودم. خیلی از مردم ما متاسفانه علی رغم حضور میلیونی نمی دانند باید به کی رای بدهند اما حضور ماموران احمدی نژاد در ۱۰۰ دصد صنودق ها که همگی خودشانی هستند رای های سرگردان را بلعیدند.
همین حالا صندوق سیاری در خبرگزاری مهر بارش را بست و رفت. آیا باز هم احمدی نژاد رئیس جمهور است؟ خدا این حماقت را مرتکب نشو!

* اینها تا صبح ادامه دارد بعدش نه جشن می گیریم!

چهارشنبه 13 خرداد ماه سال 1388

این شعر را هم بخوانید عالی است/  
 

*میثم ریاحی در کامنتی برایم نوشته:سلام دوست خوبم
این شعر از من نیست
من از گوگل به این جا آمدم
این اشتباه را تصحیح بفرمایید ، لطفا !  

 حالا من نمی دانم این شعر از کیست ولی از  هر کی هست در این فضای بی اخلاق علوی و دولت نهمی بد جوری حال ما را تازه و روانمان را شاد کرد که بعله هنوز شاعرها نفس می کشند!

گونه‌هایت دو راه بی‌برگشت

چشم‌هایت دو برکه‌ی دورند

وسط چشم‌هایت انگاری

مردمک‌ها دو حبّه انگورند

طرح موهای قهوه‌ای رنگت

کشف یک فرشباف تبریزی‌ست

نقش‌ برجسته‌های گیسویت

چند سوغاتی از نشابورند

چشمی و دیدنت نمی‌آید

لب و خندیدنت نمی‌آید

شاخه‌ام، چیدنت نمی‌آید...

لحظه‌هایت چقدر مغرورند

دائم‌الخمرهای بیچاره

به شکرخنده‌هات معتادند

بت‌پرستان ِ بخت برگشته

به پرستیدن تو مجبورند

قصدم‌از ماه،روی‌ماهت نیست

شب که خطّ لب سیاهت نیست

شعرهایم بدون تقصیرند

حرف‌هایم بدون منظورند

به هوا پرت کن قبایت را

باز کن بالِ دکمه‌هایت را

سیب‌های سفید ِ لبنانی

در سبدهای میوه محصورند

زیر باران که راه می‌افتی

شاعران شعر ِ تر می‌انگیزند

عده‌ای بی تو سخت منزوی و

عده‌ای قیصر امین‌پورند

دوشنبه 4 خرداد ماه سال 1388

همین حالا از جدال سرخ تلویزیون و دروغ های محمود رئیس جمهوری بلند شده و به طبقه دوم تحریریه روزنامه آمده ام در حالی که مچبند سبزی بر دست دارم و تلاش می کنم حرف های احمدی نژاد را نوعی شکست برای او فرض کنم.
از اینکه محمود نه تنها حرف تازه ای نداشت که اساسا حرفی برای گفتن نداشت، خرسندم و پنجه هایم را شادمانه بر شاسی های کیبورد این کامپیوتر می لغزانم تا حرف هایی بزنم.
محمود نشان داد که دروغ گفتن به سادگی در آدم نهادینه و به امری درونی و پذیرفته شده بدل می شود. به لحاظ رفتارشناسی این حرف محمود که کشور در اوج است و هیچ ملالی نیست جز آرای شما، ذهنیتی را در من بوجود آورد که بپیشتر او را بدان متهم می کردند که رئیس جمهوری شدیدا دچار بیماری هزیان گویی است. 
حرف های محمود جز شعارهای توخالی که مثلا عزتمندی ملت ایران در اوج است و کشور از ثبات اقتصادی می خواهد بترکد و ماهواره امید مال دولت منه و همه ملت های جهان همین طوری به هم شیرینی می دادند و ... چیز دیگر نداشت و در عین حال بسیار تاسف برانگیز و ناخوشایند بودند. 
با این حال فکر می کنم حرف های محمود احمدی نژاد او را برای همیشه از ریاست جمهوری خلع کرد همان گونه که آن انگشتر به آسانی از آن انگشت بیرون کشیده شد، اما آیا نگین سبز بر  انگشتری انگشتان خسته و فرسوده شده ملت ایران می نشیند؟

* این پست جنبه همین طور دور هم باشیم  داشت و اینکه به موسوی رای بدهیم!

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388

حیفم آمد در این فضای مسموم که صدا و سیمای میلی اینچنین اصلاح طلبان(کروبی/ موسوی) را می نوازد و احمدی نژاد را با این عملکرد ویرانگر در بوق و کرنا کرده و از آن ور می نوازدش، چیزی در این خانه خصوصی ننویسم.
سرنوشت انتخابات آنقدر حساس شده که همه به آب و آتش بزنیم و احمدی نژاد و هوادارانش را که کم هم نیستند، از صحنه مدیریت کشور به در کنیم. بی شک تنها راه این اتفاق و نجات و فرار از این منجلاب جز رای دادن نیست.
باید به خودم بگویم که اوضاع میرحسین موسوی خوب است. دلم می خواهد این تصور را داشته باشم که موج دوم خرداد ۷۶ برای دومین بار کشور را سبز خواهد کرد. آن روز سن من نمی رسید به خاتمی رای بدهم اما کتک کم نخوردم  با این حال از کروبی نیز نمی خواهم غافل باشم که به حق شیخ اصلاحات است و احترامش واجب و رفتارهای سیاسی اش همیشه تحسین برانگیز بوده اما امروز باید به کسی رای دهیم که احتمال رای بیشتری دارد که به عقیده من میرحسین این مرد است با تمام ویژگی هایش! 

* نامه کروبی به ضرغامی خواندنی است(جرأت دارید حرف هایم درباره احمدی نژاد را پخش کنید)
* مهاجرانی هم طرفداران اصلاح طلبان را از تخریب بر حذر داشته
* این مطلب صدرا واقعیت امروز زندگی من است(سیاسی نیست)