می دانم محبوب من تابستان جهنمی است: تهران! با تو به برودت خواب های قطبی فکر می کنم و چیزی که در من سیراب می شود؛ عطشی که فرو می شیند!
محبوب من کارون در رگ هایت جاری است [شلو و شلوو] و در این خشک سال بهار دست هایت در من جوانه می کارد سرد می شوم/ سبز می شوم می میرم/ زنده می شوم!
|