یادداشت های یک دیوانه
  
 کلو  یعنی دیوانه و این کلوخانه جایی برای نوشتن است.
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
عاطفه، عاطفه، عاطفه

این روزها به خودی خود آنقدر غمگین بودند که مرگ خسرو شکیبایی بتواند به این شدت ویرانم کند که نای راه رفتن و حرف زدن و نوشتن و حتی خوابیدن را نداشته باشم.
و البته به تنها بودن خودم و خیلی از آدم های تنها ایمان آورده ام که این مصیبت شیرین، سرنوشت محتوم برگزیدگان بدبخت آفریدگار است وقتی به یاد می آورم دیالوگ های شاعرانه و مخصوص خسرو شکیبایی و همین طور "خانه سبز" را که با آن صدای گرفته و موهای لختی که روی پیشانی اش می ریخت و رو به دوربین چشم ها را خمار می کرد و چینی ظریف بر پیشانی اشن می انداخت و شانه ها را به موازات دست هایش بالا می برد و می گفت: عاطفه، عاطفه، عاطفه...
چقدر زود دلم برای طنین سوت آن لحن خسته و شاعرانه تنگ شده است. چقدر زود!

پ.ن: خیلی زود نیست نوشتن این یادداشت اما خیلی هم دیر نیست. شاید هیچ وقت دیر نباشد از شکیبایی با آدم ها حرف زدن!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 29984


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها